|
بحث پيرامون زود باوري / احساس/ عشق / گذشت/ جك / دكتر عبدالرحيم شيرازي
|
http://night-skin.com/topblog/
سلام دوستان
من در نظر سنجی برترین وبلاگ ماه تیر قرار گرفته ایم
می توانید شما دوستان برای انتخاب وب من به صفحه ی نظر سنجی به
آدرس بالا رفته و پیدا کنید
و با دادن امتیاز در این نظر سنجی خوشحالم کنید
خواهشمندم است روی سایت کلیک کنید و بهترینها را
انتخاب کنید
http://night-skin.com/topblog/
تنهایی و سوز عشق
بسمه تعالی
الگوی زنان که حضـرت زهـرا هـسـت در دایــره وجــود بـی هـمـتـا هست
هـسـتنـد زنـان بـه نـام زهــرا لیــکن اینان همه قطره اند و او دریا هست
سلام . ولادت با سعادت مادر سادات خانم فاطمه الزهرا (س) رو به پیشگاه گوهر هستی حضرت مهدی (عج) و تمامی شیعیان جهان تبریک عرض میکند .
بهمین مناسبت چند شعر در مدح ولادت حضرت فاطمه الزهرا (س) و چند سرود (مولودی) برای شما علاقه مندان قرار دادیم . التماس دعا یا علی.
در ضمن یک کتاب از علامه امینی (ره) در مورد حضرت فاطمه (س) تهیه کردیم .
کتاب حضرت فاطمه الزهرا (س) نوشته عالم بزرگ علامه امینی (ره)
چند مولودی ولادت حضرت فاطمه (س)
بسمه تعالی
سلام . قبل از هر چیز گروه فرهنگی صوت الاحباب ولادت با سعادت مادر سادات خانم فاطمه الزهرا (س) رو به پیشگاه گوهر هستی حضرت مهدی (عج) و تمامی شیعیان جهان تبریک عرض میکند
بهمین مناسبت یک شعر در مدح ولادت حضرت فاطمه الزهرا (س) و چند سرود (مولودی) برای شما علاقه مندان قرار دادیم . . التماس دعا یا علی.
غزل
گــــــــــــل
چـون گـیـتـی قـدم نــهـد تـا گـــل
پر طـراوت شود جهان با گل
غرض از گل شمایل زهراست
کـه وجــودش بـود سـراپـا گل
روز میلاد کوثر اسـت امـروز
زان سبب گشته دیده اش واگل
سـالـگــرد ولادت نــور اسـت
می شـود باز هم شــکـوفا گـل
مــیزنـد بـر رخ پــدر لــبــخـند
خـیره مـانــد بـه روی بابا گل
دیـده دوزد پـدر بـه فــرزندش
بــسـکه دارد بسـی تـماشـا گل
نــو گــل بــاغ احــمـــدی آمــد
که ندارد چـو خـویش همتا گل
شـد مزیـن سـرای پــیـغـمـبـر
زیـنب خـانه چـیست اینجا گل
جـمـله گـلها کنـند اســـتقــبال
از چـنـین غـنچـه ای مـطرا گل
مهر و مه روشـنی از و یابد
شـرم دارد از ایــن مصـفا گل
مقدمش را عزیز باید داشـت
کز قدومش شده اسـت دنیا گل
این چنین عید را گرامـی دار
که نبـی را سزاسـت یکـتا گل
عطـر جانـبخش فاطــمــه آید
بـا خـوشـامـد بـگـو بـفرما گل
(پیر)گوید به چشم من بگذار
آن قـــدوم مــبـارکــت را گل
شعر از کتاب چه عاشقانه سیاهکل. شاعر اسماعیل پیر سیاهکل متخلص به (پیر)
دوبیتی ها
هستی
هستی همه هست به هست زهرا *** کو شیعه که نیست مات و مست زهرا
دستش چو گشاینده مـشـگــلها بود *** می زد پدرش بــوسه به دســـت زهــرا
الگوی زنان
الگوی زنان که حضرت زهرا هست *** در دایره وجــود بی همــــتا هسـت
هســـتــند زنان به نام زهـرا لیــکن *** اینان همـه قطره اند و او دریا هست
زهرای تنها
زهرای نبی همچو خدایش تنهاست *** در بین زنان مقام او بی همـتا ست
هر چند به وصف او بگویـم کم است *** زهراست محمد و محمـد زهراست
شعر از کتاب چه عاشقانه سیاهکل. شاعر اسماعیل پیر سیاهکل متخلص به (پیر)
غزل
زهرا تولد شد ز مام تا گردد او ملم امام
امشب به بزم قدسیان جبرئیل غوغا می کند
در جشن میلاد بتول هنگامه برپا می کند
امشب ز عرش کبریا آن خالق ارض و سما
*بر بیت ختم انبیا نورش هویدا می کند
شد شمس رخسارش عیان جوشید کوثر در جنان
از بهر خیر مقدمش هر غنچه لب وا می کند
زهرا تولد شد زمام تا گردد او مام امام
از دامنش بر خالقش او اسوه اهدا می کند
بلبل ز شادی در چمن شوقش نمی گنجد به تن
ام ابیها نغمه اش کار مسیحا می کند
مستند همه افلاکیان شوریست اندر خاکیان
چشم زمان این صحنه ها نیکو تماشا می کند
اشک محمد بی امان گردیده از ذوقش روان
شادی عیان از چهره اش دَختش تماشا می کند
نامش بود آرام جان قاصر ز توصیفش زبان
مهرش درون سینه ها مرضیه پیدا می کند
از شود و حال عاشقان ذوقیست دُروَش را به جان
ذکرش شده یا فاطمه در سینه نجوا می کند.
شعر از کتاب تجلی عشق . شاعر فضل الله دُروَش متخلص به (دروش)
عارف از این چشمه می نوشد کمال
مژده ای شبنم پرستان گل رسید
اشک شوق از دیده بلبل چکید
گل پرستی شیوه بلبل بود
روح بلبل رنگ و بوی گل بود
گل شد از رخسار زهرا در شگفت
بلبل آوایش از این مریم گرفت
در چمن از عشق او سرگشته است
نغمه اش ام ابیها گشته است
خانه نقش آفرین کردگار
شاهکار خلقتش گل کرده بار
نقش هستی را مجسم کرده است
محو حوا روح آدم کرده است
چون به زلف آفرینش شانه زد
بهر آذین نام آن ریحانه زد
نو گلی که باغ عالم دیده است
افتخارش حضرت مرضیه است
مصطفی را کوثر حق منت است
بر فراز آفرینش شوکت است
کوثر قرآن بود بنت الرسول
زیور کون و مکان باشد بتول
تشنگان را مهر او باشد زلال
عارف از این چشمه می نوشد کمال
بر شما زهرائیان بادا نوید
آفتاب خلقت از مشرق دمید
شد تولد آسمان اختران
یازده کوکب بود زین کهکشان
زینت هستی فدایت جان من
عشق تو شد رونق ایمان من
غنچه با نام تو می خندد به باغ
گرچه دارد در دل از داغ تو داغ
آن حسینی را که تو پرورده ای
عالم از نورش منور کرده ای
تا بود در پیکر عالم خروش
نور فرزندت نمی گردد خموش
مهدیت دارد به کف نبض زمان
می تپد بهرش دل از پیغمبران
با چه شوری دُروَش اشعارش سرود
مست وبی خود واله و دیوانه بود
شعر از کتاب تجلی عشق . شاعر فضل الله دُروَش متخلص به (دروش)
هرگونه کپی برداری با ذکر منبع مجاز می باشد.
منبع:فاطمه الزهرا (غریب روزگار یوسف الزهرا)

هیچ کس نمیاندیشد که برای بودنم چه باید بکنم.همه به این فکرند که من چگونه بروم.هیچ کس فکر نکرد،هیچ کس هیچ نگفت.انگار که همه منتظر یک معجزهاند.اما من نه منتظر هستم و نه کسی را به انتظار خود میبینم.من منتظر هیچ کس و هیچ چیز نیستم.من مشتاقم.مشتاق به تولد.تولدی نو و دلانگیز.صدای این نوزاد،صدای آبی بود که برای همه تنها وجودی خوش داشت.هیچ کس زلالی آب را نفهمید که با سنگ چه کرد.هیچ کس هیچ نفهمید. من با آب همدردم،با باد زوزه میکشم و با فروریختن بهمن اشک میریزم.کوه نیز برای درد دلهای خاموش من سنگ گریست،اما گریست
من در نگاه اطرافیان تنها بیقراری را میدیدم.هر کس بیقرار خود بود.هر کس نگران اینکه با رفتنم چه کند.هیچ کس نفهمید که من چرا میخواهم بروم،چون هیچ کس هیچ نپرسید
من نیز،با زبان آب،با دل سنگ سخن از زوزههای شبانهی باد گفتم. گفتم که منتظر نیستم،اما مشتاقم،مشتاق به تولد،تولدی دیگر. گریههای شبانهی کودکیم را هیچ کس هیچ نگفت. اشکهای شور من بر روی گونههای لرزانِِ همیشه خیسم،سخت غلتیدند.اشکها را روی صورت نازکم پخش میکنم تا سوزش دل سوختهام را همهی جوارحم حس کند.من همیشه و هربار گریستهام.من با آغوش گرم و سرد دوستانم،با لرزش دستهای گرم مادر،با چشم نگران و همیشه منتظر پدر،همشه گریستهام،من با همه گریستهام
من هر شادی حتی کوچکم را با همه تقسیم کردهام.من هیچ عشقی را به تنهایی برای خودم نخواستهام.من عشقم را به همه نثار کردهام
همیشه با موسم بهار،با نسیم و حتی باد سرد زمستانی،سلام سرشار از محبتم را به همهجا و همهکس تقدیم کردهام
هیچ کس نپرسید که این همه از کیست.هیچ کس نپرسید که او کجاست
خودم هم نمیدانم کجایم.اما هرجا که باشم همیشه عاشق خواهم ماند و عاشق کولهبارم را میبندم و عاشقانه عزیزانم را ترک میکنم.من میروم.من به گلها گفتم که به آنها سر خواهم زد،به گلدانم گفتهام که برایش آب و نور و خاک خواهم شد.من به او قول دادهام. من برایش جان خواهم شد،شاید که کسی او را بفهمد
من عروسکهایم را نخواهم برد.طاقت دیدن چشمان همیشه گریان و منتظرشان را ندارم.من قول خواهم داد.من بازنخواهم گشت،من نیز خواهم رفت
میخواهم خودم را دریابم،تمام آنچه را که دیگران نفهمیدند،تمام آنچه که به دیگران هدیه کردم و هیچ پنداشتند
میخواهم سوار بر باد به جای ابرها بگریم تا ببینند که از این جهان جز نمکزار،چیزی باقی نمیماند.تا ببینند که هیچ چیز باقی نمیماند
با یخ بستن اشکهای سرشار من،حتی خورشید هم از شما روی برگردان خواهد شد.
من هیچ نمیگویم،چون هیچ کس هیچ نپرسید ...
دوستای خوبم
نمی دونم کی
برمی گردم
فقط برام دعا کنید