تبليغاتX
تنهايي و سوزعشق
بحث پيرامون زود باوري / احساس/ عشق / گذشت/ جك / دكتر عبدالرحيم شيرازي
 

 

ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

 

بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد

 

سوگند به هر چهارده آیه نور

 

سوگند به زخمهای سرشار غرور

 

آخر شب سرد ما سحر می گردد

 

مهدی به میان شیعه بر می گردد

 

( اللهم عجل لولیک الفرج )

 

التماس دعا

 

علی ف

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:58  توسط تنها تنهايي   | 

فوايد خواندن دعاي فرج

 

1-مايه ناراحتي شيطان لعين است.

 

2-مايه استجابت دعا مي شود.

 

3-باعث نجات يافتن از فتنه هاي آخرالزمان مي شود.

 

4-باعث آمرزش گناهان مي شود.

 

5-شفاعت آن حضرت در قيامت شامل حال او مي شود.

 

6- نشانه انتظار است.

 

7-فرج مولاي ما حضرت صاحب الزمان(ع) زود تر واقع مي شود.

 

8-باعث طولاني شدن عمر است.

 

 

 9-هنگام مرگ به او مژده مي رسد و با او به نرمي رفتار مي شود.

 

 

 10- باعث زياد شدن اِشراف نور امام زمان(ع) در دل او مي شود.

 

11-محبوبترين افراد نزد خداوند خواهد بود.

 

 12-کردار بد او به کردار نيک مبدّل مي شود.

 

 13-دعاي اميرالمومنين(ع)در حق او در روز قيامت است.

 

 14-بي حساب داخل بهشت مي شود.

 

 15-فرشتگان براي او طلب آمرزش مي کنند.

 

 16-در امان است از تشنگي روز قيامت.

 

 17-اين دعا در عالم برزخ و قيامت مونس مهرباني خواهد بود.

 

 18-باعث دوري غصّه ها مي شود.

 

 19-اين دعا خوشايندترين اعمال نزد خداوند است.

 

 20-در روز قيامت هديه هاي ويژه اي دريافت مي کند.

 

 21-سبب کامل شدن دين است.

 

 22-ثواب کسي را دارد که زير پرچم حضرت مهدي (ع) شهيد شود.

 

 23-با ائمه اطهار(ع) محشور مي شود.

 

 24-نائل شدن به بالاترين درجات شهدا در روز قيامت.

 

 

 25-رستگاري به شفاعت حضرت فاطمه زهرا(ع)را دارد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:38  توسط تنها تنهايي   | 

 

 

ميلاد منجي عالم بشريت حضرت

 

 

مهدي عج به تمامي مسلمين جهان

 

 

مبارك باد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 11:31  توسط تنها تنهايي   | 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت
رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن
، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر
يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر
يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت
حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را


بدترين درداين نيست که عشقت بميره بدترين درداين نيست که به اوني که دوسش
داري نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه بدترين درداينم نيست که
عاشق يکي باشي واونم ندونه بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوستت
داشته


بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن
، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالكي كني ، صدام كن ، قلبم تنها
خرابه ي وجود توست
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 22:43  توسط تنها تنهايي   | 

 

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است.....

اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است......

اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 21:46  توسط تنها تنهايي   | 


 

 

به نام آنکه گورستان عشق دل را بنا کرد ...


نمی دانم تا حال چه حکایتی از دل شنیده ای اما حکایت دل من حکایت غریبیست...


ای کاش می توانستم آهنگ ساز دل را برایت بنوازم آهنگ احساسی که در دلم مسکن دائم

گزید ... مرا از عشق چه تفسیری باید بجز آنکه تباهی غزل های کهنه شدم... مثل همیشه

رهگذری بودم در ازدحام آن خیابان .


اما آن روز تیری که نگاهم به نشانه گرفت به خطا نرفت ...!


و کاش در آن لحظه می توانستم رهگذر زمان را به جرم عبور به دار بکشم تا که اندکی قلبم

تسکین یابد و هنوز بُهت آن نگاه را به یاد دارم بُهتی که شاید سهمگین ترین نعره های زمان نتوانند

 ان را بکشند ... بعد از آن درازای بی فرجام آن خیابان بود که مردم با هر گام دلم را به تمسخر

 می گرفتند و حال این منم بازیچه دل و اوست که مرا مجرم می خواند مرا دیگر تابی در پی

بهانه هایش نیست او همسفری در جاده های پر پیچ و خم روزگار می طلبد و مرا یارای این سخن

 با تو نباشد


اما بدان از آن روز که دیدگانت را به ضمیر دل قاب گرفتم همچون چراغی خانه تاریک دل را

روشنایی بخشید و حتی میدانم که دل مهربان تو هرگز این روشنایی را از من باز نمی گیرد و

مرا شمع نیمه جان حسرت وا نمیگذارد ....


بگذار تا طلسم شوم انتظار بشکند که کاشانه ای که عشقت بر دلت بنا کرده ویران نشود...؟


بگذار از عشقت تبسمی به یادگار داشته باشم تا روزی بتوانم شفق بی کران لبخند را در تابلوی

لبانت نقاشی کنم ....

 


آری


آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست ...


من دگر به پایان نمی اندیشم که همین دوست داشتن زیباستبه نام آنکه گورستان عشق دل را بنا

کرد ...

 
نمی دانم تا حال چه حکایتی از دل شنیده ای اما حکایت دل من حکایت غریبیست...


و ای کاش می توانستم آهنگ ساز دل را برایت بنوازم آهنگ احساسی که در دلم مسکن دائم

گزید ... مرا از عشق چه تفسیری باید بجز آنکه تباهی غزل های کهنه شدم... مثل همیشه

رهگذری بودم در ازدحام آن خیابان .


اما آن روز تیری که نگاهم به نشانه گرفت به خطا نرفت ...!


کاش در آن لحظه می توانستم رهگذر زمان را به جرم عبور به دار بکشم تا که اندکی قلبم

تسکین یابد و هنوز بُهت آن نگاه را به یاد دارم بُهتی که شاید سهمگین ترین نعره های زمان نتوانند

 ان را بکشند ... بعد از آن درازای بی فرجام آن خیابان بود که مردم با هر گام دلم را به تمسخر

 می گرفتند و حال این منم بازیچه دل و اوست که مرا مجرم می خواند مرا دیگر تابی در پی

بهانه هایش نیست او همسفری در جاده های پر پیچ و خم روزگار می طلبد و مرا یارای این سخن

 با تو نباشد


اما بدان از آن روز که دیدگانت را به ضمیر دل قاب گرفتم همچون چراغی خانه تاریک دل را

روشنایی بخشید و حتی میدانم که دل مهربان تو هرگز این روشنایی را از من باز نمی گیرد و

مرا شمع نیمه جان حسرت وا نمیگذارد ....


بگذار تا طلسم شوم انتظار بشکند که کاشانه ای که عشقت بر دلت بنا کرده ویران نشود...؟


بگذار از عشقت تبسمی به یادگار داشته باشم تا روزی بتوانم شفق بی کران لبخند را در تابلوی

لبانت نقاشی کنم ....


آری


آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست ...


من دگر به پایان نمی اندیشم که همین دوست داشتن زیباست

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 4:30  توسط تنها تنهايي   | 

 

 

 

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد


وسعت تنهائيم را حس نكرد

 

 

 


در ميان خنده هاي تلخ من


گريه پنهانيم را حس نكرد

 

 


 

 

در هجوم لحظه هاي بي كسي


درد بي كس ماندنم را حس نكرد

 

 


آن كه با آغاز من مانوس بود


لحظه پايانيم را حس نكرد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 21:25  توسط تنها تنهايي   | 

 
تصویر متحرک
WaterEffectbyCrazyprofile.com
Photobucket
WaterEffectbyCrazyprofile.com
Photobucket
WaterEffectbyCrazyprofile.com
Photobucket
WaterEffectbyCrazyprofile.com
Photobucket
WaterEffectbyCrazyprofile.com