|
بحث پيرامون زود باوري / احساس/ عشق / گذشت/ جك / دكتر عبدالرحيم شيرازي
|
چون دلم برات تنگ شده
علي توانا ساعت ۰۰:۳۹:۲۶ در تاريخ ۷ مردادماه ۱۳۸۶

عجب روز كاريست حديث خنده دار يست
يكي مست و غزل خوان به جستجوي يار
يكي سر خورده از عشق در راه فرار
يكي نا اميد
يكي غرق اميد
يكي بي زحمت و رنج به آرزوش رسيده
يكي هم خسته از خود از اين دنيا بريده
ناشناس
من مي دانم شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد دعا كن بعد از ديداره تو باشد
ناشناس ۰۹۱۶۶۰۷۰۸۴۹
زندگي عشق است ،عشق افسانه نيست ، آنكه عشق را آفريد ديوانه نيست ،
عشق آن نيست در كنارش باشي عشق آن ست به يادش باشي
محمد :ك ۶ مردادماه ساعت ۱۸:۰۴
ما كه همسايه ي اشكيم ولي با دل تنگ ؟ گر لبي خنده زند ياد شماييم !
چون درختي كه به دشتي غم باران داره . روز و شب در عطش لطف خداييم همه ؟
ما كه ياران هميم از چه جدا ييم همه ؟ كي شود بار دگر گرد هم آييم همه ؟
فريد ۱۲:۴۱:۱۷ مورخه ۶ مرداد ماه ۱۳۸۶
بي تونه كار دنيا لنك ميشه نه بين آسمون و زمين جنك ميشه نه كوه آب ميشه
نه آب سنگ ميشه ، اما من دلم برات تنك ميشه .
علي توانا ۰۹:۳۳:۳۲ مرداد ماه ۶ :۱۳۸۶

سه تا گل هستند كه خيلي براي من ارزش دارند .
۱- گل رزُ كه مظهر عشقه
۲- گل شقايق كه دلم مثل دلش خونه
۳- گلي كه داره اين مطلب را ميخوانه
علي توانا ۰۹:۲۷:۱۰ مرداد ماه ۶ :۱۳۸۶




سعيد جمعه 5 مرداد1386 ساعت: 19:1
سعيد جان ببخشيد ديگر را تنهايي عنوان اش است نامت را فراموش گردم
واقعا شعرهاي عالي است با تشكر فراوان تنها تنهايي






در حسرت ديدار يار آواره ترنيم عباس ۱۵:۳۱:۴۸ - مرداد ماه ۰۴/۰۵/۸۶
جان اسير دل ، دل اسير دوست ، دوست چه مي داند دل اسير اوست .
ناشناس ۱۳:۰۴:۵۶
بعضي وقتها چشام به قلبم حسوديش مي شه مي دوني چرا ؟
جون تو هميشه تو قلبمي ولي از چشام دوري وليد ۱۷:۲۷:۲۰ - مرداد ماه ۰۴/۰۵/۸۶
سلام هر روز صبح در افريقا غزالي از خواب بيدار مي شود او خوب ميداند كه بايد
تا از گرسنگئ نميرد مهم نيست كه شير هستيد يا غزال مهم اين است كه با طلوع آفتاب بدويد
عباس ۱۸:۵۸:۱۵ - مرداد ماه ۰۴/۰۵/۸۶
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره
چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني
اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي
که نمي خواي از دستش بدي
![]()
شد بهار و دل من اسير شهر طوفاني انتظارست
حرف قلب من اين بوده و هست که بيايي بهارست
قوي دل در لحظه اي را شمرده تا تو از شهر غربيت بيايي
نبض آلاله ها را گرفتم تا که شايد بدانم کجايي
شهر لب باغ دل مرز احساس حسرت لحظه اي با تو بودن
با نگاهت سخن گفتن و بعد شعري از جنس دريا سرودن
عکس روياييت را نهادم توي يک قاب عکس طلايي
با کمي لاله رويش نوشتم لعنت عشق بر تو جدايي
مي تپد قلب در شهر غوغا باز در آرزوي رسيدن
باز هم حسرت روي يک شمع حسرت دسته اي پونه چيدن
حسرت سرخ فرداي غربت بي امان لحظه ها را شمردن
آرزو کردني بي سرانجام دل به امواج عشقي سپردن
سال رفت و من و پونه و تو حبس در بندهاي جدايي
يک جهان حسرت مهرباني عالمي آرزوي رهايي
من نگاه تو را اولين بار روي يک شعر نمنک ديدم
قصه سبز زيباييت را از زبان غزل ها شنيدم
باورم نيست آمد بهار و ماه چشم تو بر دل نتابيد
دل به ياد تو يک سال رنجيد چشم در آرزويت نخوابيد
يادگار تو يک عشق پک ست توي گلداني از آرزويم
خوب شد مانده اين يادگاري تا که گه گاه آن را ببويم
چشم تو نقطه عطف دلهاست ديدنت مرهم قلب عاشق
گونه ات سرزمين تبسم خنده هاي تو رنگ شقايق
تا بيايي به روي دل خود عکس يک ياس تنها کشيدم
توي نقاشي چشمهايت انتظاري شکوفا کشيدم
هيچ کس با دل من نيامد تا لب جاده هاي رهايي
منتظر مانده ام روي يک پل تا که شايد از آن سو بيايي
آسمان تا نگاهي به من کرد ديدگانش پر از اشک غم شد
نقره هايش هم از غصه تب کرد يک گل از خنده زهره کم شد
برکه اش که مرا ديد و قلبش مثل يک نرگس منتطر شد
قصه ام را به آلاله گفتم بر لبش حسرتي منتظر شد
هرکسي که برايم دلش سوخت عاشقانه شکست و دعا کرد
سنگ هم قصه ام را شنيد و صادقانه خدا را صدا کرد
باز هم تو در آنجايي و من منتظر مانده ام تا بيايي
درس من و رمز زيبا شکفتن قلب من دفتر آشنايي
گفته بودي اگر قاصدکها از سفرهاي رويا بيايند
گفته بودي اگر شاپرک ها شهريمان را گلستان نمايند
گفته بودي اگر صد شکوفه در ميان گلستان برويد
گفته بودي اگر يک پرستو برگ آلاله اي را ببويد
گفته بودي اگر توي قلبم باغي از ياس خوشبو بکارم
گفته بودي اگر مثل باران روي دلهاي عاشق ببارم
باز مي گردي و در کنارم قصه عشق را مي نگاري
پس چه شد نسترن ها شکفتند بازگرد اي نسيم بهاري

من آهنگ غريبي روز كارم ،،،
غمي سنگين ميان سينه دارم ،،،
تمام هستيم يك قلب پاك است،،،
كه آن را زير پايت مي گذارم ،،،
عباس ساعت ۱۶:۵۷:۰۱ مورخه ۰۳/۰۵/۸۶
بي وفايي كن وفايت ميكنند مهرباني گرچه آييني خوشست
مهربا ن باشي رهايت مي كنند .
زندگي هميشه به كامتان شيرين باشد . باي وليد ساعت ۲۳:۰۴:۴۳ تاريخ ۰۲/۰۵/۸۶
تركه خالي مي بنده كه ۱۰ بار رفته چين دوستانش بهش ميگن يه خيابون توچين اسم ببر ؟
تركه ميگه خيابون شهيد بوروسلي ! (عباس )
تركه داشت خيار پوست ميكن هي ميگفت يا حضرت عباس توش موز باشه ...!
(عباس )
هست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد
هست آن است كه هر لحظه به يادت باشد
(وليد )
ميدوني فرق تو با عزرائيل چيه ؟
اونو اگه يه روز ببينم ميميرم
ولي تورا اگه نبينم ميميرم . ! (وليد )
![]()
![]()


كاش روزي زندگي رنگ خودش داشت
كاش انسانها همچون قناريهاي در بلنداي آسمان بودند پرواز يكي بودند را مي ديدند
كاش اصلا دروغي نبود
كاش دلهاي هر انساني همچون آب زلال بي آلايش بود
كاش صداقت رنگ كلام هر انساني همچون رنگ سفيد و بي خدش بود
كاش همه انسانها در زمان بچه گي مي مانند تا دلشان هميشه صاف و روشن و زلال بود


