تبليغاتX
تنهايي و سوزعشق
بحث پيرامون زود باوري / احساس/ عشق / گذشت/ جك / دكتر عبدالرحيم شيرازي

این بازیچه سرخ تقدیم به تو

 
     
         این بازیچه سرخ تقدیم به تو

این قلب سرخ و پر از درد من تقدیم به تو …

زیباترین و تنها ترین و جاوادنه ترین احساسم یعنی عشق در این قلب سرخ نیز برای

تو…

این قلب سرخ بی طاقت را از من بپذیر عزیزم… از تمام دار دنیا تنها همین قلب را دارم

همین قلبی که بارها شکسته شد ، بارها از راه عاشقی ناکام ماند و بارها اسیر

قلبهای بی محبت بی معرفتان شد….

همین قلبی که هر که آمد پا بر روی آن گذاشت و رفت ، قلبی که به هر کسی که

دادم با یک دنیا بی مهری و بی محبتی آن را شکست و به من بازگرداند!

عزیزم این قلبی که اینک ویرانه ای بیش نیست را با تمام وجودم به تو هدیه میکنم…

تو یکی بیا و با آن مدارا کن ، و نگذار این قلب پر  از غم و غصه و عاشق من دوباره

شکسته شود!

هر که آمد بر این قلب عاشق من لعنت گفت و رفت !

عزیزم با اطمینان کامل این قلبم را به تو هدیه میدهم و انتظار دارم که قدر آن را بدانی

و برای همیشه نزد خود نگه داری و با عطر نفسهایت ، با خون عاشقی ات و با

احساس محبت و مهربانی ات آن را زنده نگه داری عزیزم!…

همین قلب هزاران عاشق دارد ، همین قلب هزارن مجنون دارد ولی من این قلب بی

ارزشم را تنها لایق تو میدانم و تنها به تو تقدیم میکنم چون کسی دیگری به جز تو

لایق آن نیست و این قلب من ارزشی بالاتر از این دارد که در دلهای بی محبت و بی

مهر دیگران  اسیر شود!

می دانم تو  این بازیچه سرخ را دوست داری و میدانم تو یکی  دیگر آن را بازیچه خودت

قرار نخواهی داد و تو آنرا به عنوان پر  ارزشترین و بهترین هدیه  از سوی من نزد خود

نگه خواهی داشت عزیزم…

میدانی که چقدر درون این قلب سرخ من عشق نهفته است؟ میدانی که درون این

قلب شکسته من چقدر محبت و آرزو و امید نهفته است ؟ پس قدر آن را بدان ای یار

عاشق من!

تو که ادعای دوست داشتن و عشق ورزیدن را داری ، توکه ادعای این را داری که

میتوانی آنرا حفظ کنی  و ادعا داری که با تمام وجودت این قلب مرا دوست میداری

پس مرا به تنها آرزویم برسان  و تو یکی قلب مرا  با بی محبتی شکنجه نده!

بیا و تنها از من این هدیه بی ارزش را بگیر و کاری کن اینک که برای من بی ارزش

است برای تو با ارزشترین هدیه دنیا باشد!

تنها با همین بازیچه سرخ زنده ام و  وقتی ببینم در دل تو اسیر باشد و آن را از من

بپذیرفته ای نه تنها برای همیشه زنده می مانم بلکه می دانم خوشبخترین عاشق

دنیا خواهم بود  و دیگر احساس تنهایی نخواهم کرد!

این هدیه بی ارزش را از من بپذیر ، تنها در دل خودت نگه دار ، با خون عاشقی ات ، با

احساس محبتت و با هوای دوست داشتنت آن را برای همیشه زنده نگه دار عزیزم..

این قلب سرخ نه امانتی است و نه دلخوشی! این قلب سرخ هدیه است همیشگی از

طرف کسی که تو را لایق آن میداند پس آن را با تمام وجودت از من بپذیر!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 18:52  توسط تنها تنهايي   | 

حضرت امام حسين‏عليه السلام                                                   

نام :حسين ( سومين امام كه به امر خداوند تعيين شده است ) كنيه : ابو عبد الله لقب : خامس آل عبا، سبط، شهيد، وفى، زكى پدر : حضرت على بن ابى طالب ( ع ) مادر : حضرت فاطمه ( س ) تاريخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى مكان ولادت : مدينه مدت عمر : 57 سال علت شهادت : پس از روى كار آمدن يزيد، امام كه او را نالايق ميدانست تن به ذلت بيعت و سازش با او را نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدينه به مكه و سپس به طرف كوفه و كربلا حركت كردند و همراه با ياران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهيد شدند 0 قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها) زمان شهادت : جمعه دهم محرم ، سال 61 هجرى مكان شهادت و دفن :كربلا

امام حسين(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه ديده به جهان گشود. پدر بزرگوارش على عليه‏السلام و مادر گرامى‏اش حضرت فاطمه( س ) مى‏باشد.امام حسين(ع) حدود شش سال از دوران كودكى را در زمان حيات پر بركت رسول خدا (ص) سپرى نمود.

او شجاعترين امت حضرت محمد ( ص ) بود و شجاعت حضرت محمد (ص) و حضرت على در ايشان جمع بود .خداوند در تربت ايشان شفا، و در داخل حرم امام حسين ( ع ) استجابت دعا را قرار داده است .

پيامبر ( ص ) در حقش فرمود:احب الله من احب حسينا يعنى :خداوند دوست ميدارد كسى را كه حسين را دوست بدارد 0 پيامبر(ص) در حق او و برادر گرامى‏اش امام حسن(ع) فرمود:دو فرزند من حسن وحسين پيشوايان امت مى‏باشند خواه زمام امور به دست بگيرند و يا نگيرند.پس از شهادت امام حسن(ع) در سال 50 هجرى، امام حسين (ع) عهده‏دار امر امامت گرديد.

معاويه پس از بيست سال حكومت ظالمانه و قتل و كشتار شيعيان به ويژه، در سال 60 هجرى مرد و بر خلا قراداد صلح با امام حسن (ع)، پسرش يزيد را به جاى خود قرار داد.يزيد فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علنا مقدسات اسلامى را زير پا مى‏گذاشت و آشكارا شراب مى‏خورد.

امام حسين عليه‏السلام از همان آغاز كار با او به مخالفت برخاست.يزيد نامه‏اى به حاكم مدينه نوشت و به او دستور داد كه از امام حسين(ع) براى يزيد بيعت بگيرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند.امام(ع) كه حاضر به بيعت كردن با يزيد نبود با خانواده خود از مدينه به مكه رفتند.در اين هنگام مردم كوفه كه از مرگ معاويه با خبر شده بودند نامه‏هاى زيادى براى امام حسين(ع) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و كوفه بيايد.امام حسين(ع) نيز مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد.ابتدا هزاران نفر از مردم كوفه با مسلم بن عقيل همراه شدند.اما با ورود عبيد الله بن زياد كه از طرف يزيد به حكومت كوفه گمارده شده بود و بسيار حيله‏گر و بى‏رحم بود، مردم كوفه فريب اقدامات او را خورده و پيمان شكنى كردند و مسلم را تنها گذاشتند.

در نتيجه عبيد الله، مسلم بن عقيل را دستگير نموده و به شهادت رسانيد.هنگامى كه در ابتدا مردم كوفه با مسلم بيعت كردند، مسلم نامه‏اى به امام حسين(ع) نوشت و به ايشان اطلاع داد كه به كوفه بيايد.امام حسين(ع) با خانواده و ياران خود به طرف كوفه حركت كرد و در نزديكى كوفه بود كه خبر پيمان شكنى مردم كوفه و شهادت مسلم را آوردند.

عبيد الله بن زياد كه با شهادت مسلم بر اوضاع كوفه تسلط پيدا كرده‏بود حربن يزيد رياحى را براى زير نظر گرفتن امام حسين(ع) و همراهانش فرستاد.و سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر به كربلا اعزام نمود.او به عمر بن سعد وعده داده بود كه اگر امام حسين(ع) را به شهادت برساند او را حاكم رى خواهد كرد.عمر بن سعد كه به طمع حكومت رى به كربلا آمده بود ازهيچ ستمى فروگذارنكرد.دستور داد امام حسين(ع) و يارانش محاصره كنند و آب را بر روى آنان ببندند.

ياران امام حسين(ع) كه از شجاع‏ترين افراد بودند روزدهم محرم(عاشورا)در حالى‏كه بيش از 72 تن نبودند يكى پس از ديگرى در دفاع از امام زمان خود يعنى امام حسين(ع) با عزت و آزادگى به شهادت رسيدند.

حر بن يزيد رياحى نيز كه ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانيت امام حسين(ع) را مشاهده كرد به سپاه امام پيوست و به شهادت رسيد.

واقعه كربلا گرچه از نظر زمان كوتاه بود و تنها يكروز از صبح تا عصر به طول انجاميد اما لحظه لحظه آن درس شهامت و ايثار و فدا كارى، ايمان و اعتقاد و اخلاص بود.

واقعه كربلا دانشگاهى است كه از طفل شيرخوار تا پير مرد محاسن سفيدش به بشريت درس آزادگى مى‏آموزد.خون‏هاى مطهر امام حسين(ع) و يارانش به اسلام حيات تازه بخشيد و زمينه سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.امام حسين عليه السلام روز دهم محرم سال 61 هجرى، در سن 57 سالگى در كربلا به شهادت رسيد.مرقد ايشان و برادر فداكارش اباالفضل و فرزندان و يارانش در شهر كربلا در عراق قرار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 20:6  توسط تنها تنهايي   | 

نه فقط بنده به ذات ازلي مينازد *

                        ناشر حكم ولايت به ولي مينازد


گر بنازد به علي شيعه،ندارد عجبي !!

             عجب ! اينجاست ((خدا)) هم به علي مينازد

عيد بزرگ  غدیر  بر مسلمین جهان  مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 11:21  توسط تنها تنهايي   | 

هر که خوبی کرد زجرش میدهند
هر که زشتی کرد اجرش میدهند
باستان کاران تبانی کرده اند
عشق را هم باستانی کرده اند
هرچه انسانها طلایی تر شدند
عشق ها هم مومیایی تر شدند
اندک اندک عشق بازان کم شدن
نسلی از بیگانگان آدم شدند

------------------------------------------ 

نخواهم کشت دل را ، از چه باید بگذرم از تو
سراسر باده ی عشقم ، سراپا ساغرم از تو
شهامت می کنم اما ، نه در ترکت عزیز دل
نمی گردد دمی حتی ، جدایی باورم از تو
منم از سر گذشته آب تر ، در غرق این اقرار
به زخم عشق خون گشته تمام پیکرم از تو

---------------------------------------------------   

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدرغرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

--------------------------------------

باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است
باز ما و کشف خلوت کسی که عاشق است
در سکوت چشم دوختن به جاده های دور
باز انتظار عادت کسی که عاشق است
دستهای التماس ما گشوده پس کجاست؟
دستهای با محبّت کسی که عاشق است
باز هم سخن بگو سخن بگو شنیدنی ست
از زبان تو حکایت کسی که عاشق است
من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش
مثل حسن بی نهایت کسی که عاشق است
بغض های شب همیشه سهم نا امید هاست
خنده های صبح قسمت کسی که عاشق است
شاخه ها خدا کند به دست باد نشکند
عشق یعنی استقامت کسی که عاشق است
منتظر نایستید٬نوبت شما که نیست
نوبت من است٬نوبت کسی که عاشق است
"زیبا طاهریان"

-------------------------------------------------- 

من از تو دل نمیبرم
اگرچه از تو دلخورم
اگرچه گفته ای تو را
به خاطرات بسپرم
هنوز هم خیال کن
کنار تونشسته ام
منی که در جوانی ام
به خاطرت شکسته ام
تو در سراب آینه
شبانه خنده میکنی
من شکست داده را
خودت برنده میکنی
نیامدیو سالها
نظر به جاده دوخته ام
بیا ببین که بی تو من
چه عاشقانه سوخته ام
رفیق روزهای خوب
رفیق خوب روزها
همیشه ماندگار من
همیشه در هنوزها
صدا بزن مراشبی
به غربتی که ساختی
به لحظه ای که عشق را
بدون من شناختی
من از تو دل نمیبرم
اگرچه ازتو دلخورم
اگرچه گفته ای تو را
به خاطرات بسپرم
محسن چاووشی

----------------------------------------

حدس می زنم شبی مرا جواب می کنی     

 و قصر کوچک دل مرا خراب می کنی

سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای    

 ولی برای رفتنت عجب شتاب می کنی                

من از کنار پنجره تورا نگاه می کنم 

 وتو مرا به نام دیگری خطاب می کنی

چه ساده در ازای یک نگاه پاک وماندنی   

 هزار مرتبه مرا ز خجلت آب می کنی

به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام 

 تو کمتر از غریبه ای مراحساب می کنی

وکاش گفته بودی از همان نگاه اولت  

 که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی

--------------------------------------------

ارام بودم . ساکت بودم . شاد بودم . تنها بودم .
تو امدی . شاد بودی . شلوغ بودی .وسوسه بودی . تنها بودی .
کنارم ماندی . جذاب شدی . غمگین شدی . مرا خواندی . عاشق شدی .
مهربان شدی . دلسوز و پر هیجان و ارام در دلم جا گرفتی .
غمگین شدم . حساس و مهربان . جرقه شدم . عاشق شدم .
سنگدل شدی . بی احساس و بی تفاوت .................. تو رفتی .
تنها شدم . غمگین و افسرده. بهت زده و گیج و با تمام وجود فریادت کردم . اما باز تو رفتی .
محزون شدم دلگیر. افسرده و عصبی . تو را خواندم اما تو رفته بودی . فریادت کردم .نبودی . گریه کردم .....هیچ ..... متنفر شدم .
از تو و از تمام احساسی که تو را میخواند منزجر . و تو همچنان نبودی .
افسرده شدم . تنها شدم . غایب شدی . انتقام شدم ..............
از ذهنم رفتی . ازاد شدم . از دلم رفتی . فریاد شدم . اما فریادی غمگین .
شکست خوردی . پشیمان شدی . برگشتی . مرا خواندی .
تنها بودم غمگین بودم افسرده بودم اما نخواندمت .
برگشتی . گیج شدم . گیج گیج. میخواستم بروم . تو نخواستی . میخواستم بروم قلبم نخواست . میخواستم بروم فکرم نخواست .اما عقلم گفت برو داشتم میرفتم که تو گفتی نرو
التماس شدی . سر تا پا خواهش . حسرت و درد . اما من رفتم
رفتم ولی هزار بار ارزو کردم : که ای کاش هرگز نمی امدی و هرگز نمی امدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 11:32  توسط تنها تنهايي   | 

 عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

عید قربان

عيد قربان، جشن رهيدگي از اسارت نفس و شكوفايي ايمان و يقين بر همه ابراهيميان مبارك باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 14:42  توسط تنها تنهايي   | 

 
ارزش يک خواهر را،
 از کسي بپرس
که آن را ندارد.

To realize
The value of a sister
Ask someone
Who doesn't have one.
 

ارزش ده سال را،
از زوج هائي بپرس که
تازه از هم جدا شده اند.

To  realize
The value of ten years:
Ask a newly
Divorced couple.


ارزش چهار سال را،
از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.

 To realize
The value of four years:
Ask a graduate.


ارزش يک سال را،
از دانش آموزي بپرس که
در امتحان نهائي
مردود شده است.

 To realize
The value of one year:
Ask a student who
Has failed a final exam.


ارزش يک ماه را،
از مادري بپرس که
کودک نارس به دنيا آورده است.

To realize
The value of one month:
Ask a mother who has given birth to a premature baby.


ارزش يک هفته را،
از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.

To realize
The value of one week:
Ask an editor of a weekly newspaper..


ارزش يک ساعت را،
عاشقاني بپرس که
در انتظار زمان قرار ملاقات هستند.

To realize
The value of one hour:
Ask the lovers who are waiting to meet.


ارزش يک دقيقه را،
از کسي بپرس که
به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

To realize
The value of one minute:
Ask a person who has missed the train, bus or plane.


ارزش يک ثانيه را،
از کسي بپرس که
از حادثه اي جان سالم به در برده است.

To realize
The value of one-second:
Ask a person who has survived an accident.


ارزش يک ميلي ثانيه را،
از کسي بپرس که در مسابقات المپيک،
مدال نقره برده است.

To realize
The value of one millisecond:
Ask the person who has won a silver medal in the Olympics.

 
زمان براي هيچکس صبر نمي کند.
قدر هر لحظه خود را بدانيد.
قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

Time waits for no one. Treasure every moment you have.
You will treasure it even more when you can share it  with someone special.

 
براي پي بردن به ارزش يک دوست،
آن را از دست بده.

To realize the value of a friend:
Lose one.


اين نوشته را به دوستان خود يا هر کسي که برايش آرزوي خوشبختي داريد، ارسال کنيد. صلح، عشق و کاميابي ارزاني همگان باد

.Forward this letter to friends, to whom you wish good luck. Peace, love and prosperity to all ..

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:33  توسط تنها تنهايي   |